![]() |
![]() |
|
|
اولین موردی که می خواستم به دوستانم که اینجا رو می خونم تذکر بدم بحث تداخل نقش هست ، خیلی از ادمها در زندگیشون تداخل نقش پیدا می کنن و این اصلا برای جامعه مفید نیست، یک مادر که پزشک هست زمان مادری باید مادر باشه زمان پزشکی پزشک. من همیشه سعی کردم این مسئله رو رعایت کنم و البته از همین جا به رویا هم می گم که دوست رواشناسش این مسئله رو رعایت نکرده ، بیشتر یک دوست دختر بوده تا یک روانشناس ، گاهی البته کلا طرف سوادش یا توانایی یک نقش رو نداره و فقط اسمش رو به یدک می کشه گاهی هم نه سواد و توانایش رو داره اما نمی تونه از نقش دیگرش کامل خارج بشه. مثال خیلی ساده اگر به من بگن از نظر اقتصادی حذف کلیه یارانه ها خوبه یا بد؟ من باتوجه به مطالعات و تجربیات کشورهای مختلف می گم خوبه و رد خور نداره اما اگر به من بگن روی زندگی تو چه تاثیری داره اونموقع دیگه از دریچه علمی نگاه نمی کنم می گم خوب قطعا زندگی منو که بدتر می کنه در ظاهر. پس حواستون باشه اگر نقش های مختلف به عهده می گیرید در یک نقش گیر نکنید. نمی دونم بار بعدی که میام اینجا کی هست متاسفانه پس اگر پیامها دیر تایید شد دلخور نشید خوابم میاد درضمن تازه فهمیدم بعضی ها واقعا چقدر بیشتر زندگی کردن و تجربه زندگی دارن،خیلی مواقع احساس می کردم ادم اگر از شهر یا کشورش بره از خیلی حرفهای خاله زنکی راحت می شه در صورتی که نه این طور نیست اگر اونور دنیا هم ادم بره بالاخره یک نفر نقش مادر،یکی پدر یکی خواهر یکی داداش یکی دوست و ....رو واسه ادم به عهده می گیره و از این سئوالات مزخرف همیشگی می پرسه همیشه دوست داشتم دوستام به جای اینه وقتی بهم می رسن بگن خوب چی کار می کنی؟ و توقع داشته باشن ضمن جواب من منم هم متقابل این سئوال مزخرف رو ازشون بپرسم، بپرسن خوب الان یک یک ساعتی که قراره با هم باشیم رو چی کار کنیم ؟ چه طور خوش بگذرونیم؟ و می رفتیم و خوش می گذروندیم درهر صورت این مهرداد خیلی باتجربس که نوشته ادمها جهنمند و البته من گیر به این مسئله نمی دم ظرفیتم زیاد نیست یک استکان نسبتا متوسط از یک عدد شیشه وتکا خوردم و البته خسته بودم مست هم نشدم اتفاق خاصی نیفتاد اصلا اونهایی که کارهای خاصی می کنن مشروف نخورده هم بازم اون کارها رو می کنن ، تلخ هم بود خواهان مزه بیشتری هستم. لامصب اون چیپس و ماس موسیرش خوش مزه تر بودااااااااااااااا خسته شدم دیگه شب به خیر
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 0:21 توسط بهمن |
|
|
می خواستم بنویسم وقت نبود. پ ن : وبلاگ نویسی با هیچ چی قابل مقایسه نیست، نه چت ، نه ایمیل، نه فیس بوک، نه تویتر ، نه پلاس ، وبلاگ وبلاگ است حتی اگر پست ادم یک نظر هم نخوره پ ن 2: این روزها خیلی مواقع شب است. پ ن 3: من به اندازه خودم مشکلات دارم مشکلات دیگران رو نمی تونم تحمل کنم(از رمان جدیدی که شروع کردم جمله اینگلیسیش رو میارم می نویسم وقت شد) پ ن 4: کافکا در ساحل رمان بعدی است که در لیست قرار گرفت ، من نمی دونم تا حالا چه طور این همه رمان ترجمه خوندم ، رمانهای کلاسیک البته ترجمه نشدن کار من نیس خوندنش اما خیلی از کارهای که این زمانه نوشته می شه رو می شه ترجمه نشدش رو خوندن و لذت چند برابر برد.البته بیشتر کارهایی که خوندم اکثرا کلاسیک هستن و ایرادی بهم وارد نیست. پ ن 5: دوستان اگر کسی از ادبیات امریکا کسی جشواره ای می شناسه برای رمان(یک چیزی شبیه اسکار واسه فیلم) که ادم بتونی 10-20 تا اثر مطرح رو از دید منتقدین بخونه معرفی کنه ، البته اثار سالانه باشن لیست کلی نمی خوام. 1001 کتاب هم گذاشتم کنار فعلا چیزی ازش نمی خونم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 23:49 توسط بهمن |
|
|
چندی قبل از عید من تصمیم گرفتم کلا عملی تر کار کنم یعنی به فکر کار و نتیجه کار این مسائل باشم فکر می کنم پستی هم در وبلاگ گذاشته ام ، ماهیت مبحث این بود که من تولید بکنم حالا چه تولیداتی که برای من منافع اقتصادی به همراه دارد چه تولیدات دیگری بدون منافع اما چایی چاپ شود و به معرض گذاشته شود. احساسم هم این بود که به این جنبه زندگی کمتر توجه کرده بودم اما باید امیدوارم باعث نشود از بحث آموزش خودم که همیشه روش کار کردم عقب بیفتم . اولین نتیجه این نگرش ترجمه داستانی است از من که در سایت ادبی- هنری چوک چاپ شده است که علاقمندان می توانند هم از سایت هم از اینجا (ادامه مطلب) داستان را بخوانند. پ ن : این تفکر که ادم بیشتر به فکر تولید باشد را نه تایید می کنم به طور کلی نه تکذیب و این مسئله یک مسئله شخصی است پس تعمیم نمی دهم. لینک سایت چوک http://www.chouk.ir/anjoman-dastan/dastane-tarjomeh/1682-2012-04-07-06-21-55.html
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 22:34 توسط بهمن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نوشته ها و احوالات شخصی نویسنده، که الزاما هم عقایدش نیست و گاه گاه احساس بر عقل چیره می شود.
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|